دل

ژوئن 26, 2008 با Maryam

دل است که بی کوشش آن معرفت حاصل نتوان نمود.

دل است که بی وسیله او کامل نتوان بود.

دل یگانه گوهری است از درج مکرمت خزانه الهی و در دانه ایست از صدف موهبت نا متناهی

دل آینه جمال شادی است    دل پرتو مظهر الهی است.

 

sbv96t58423sxs1suzkr.jpg

 

مادر

ژوئن 24, 2008 با Maryam

سلام، همیشه که روز مادر میرسه به فکر کلمه ” همیــــشه در قلب منی مادر ” می افتم. به خودم میگم ای نمک نشناس، 365 روز فقط یه روزش به فکر مادرتی…! نمی دونم…. شما چطور؟ شما هم مثل من هستید یا اینکه شما همیشه به فکر مامانتون هستید و شایدم که هیچ وقت به فکرش نباشین….؟

خلاصه، روز مادر رو به همه مادرهای دنیا تبریک میگم. انشالله که ما بچه ها بتونیم جبران زحمات بی کران شما را به عمل آوریم.

همیشه در قلب منی مادر…؟ مادر..!

راه بهشت

ژوئن 23, 2008 با Maryam

مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد

كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان

پي ببرند.

پياده‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي

ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان

كرد: «روز به خير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟»

دروازه‌بان: «روز به خير، اينجا بهشت است.»

- «چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم.»

دروازه‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: «مي‌توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي‌خواهد بنوشيد.»

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حيوانات به بهشت ممنوع است.

مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه

مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در

دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.

مسافر گفت: روز به خير

مرد با سرش جواب داد.

- ما خيلي تشنه‌ايم.، من، اسبم و سگم.

مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيد بنوشيد.

مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.

مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟

- بهشت

- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.

مسافر حيران ماند: بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود!

- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند. چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند.

زندگی

ژوئن 23, 2008 با Maryam

با اینکه میدانم بی وفایی

 

با اینکه میدانم رفیق نیمه راهی

 

به تو وابسته ام

 

کسی نیست که به تو وابسته نباشد

 

 

از طرفی از تو بدم میاید

 

عزیزی اما نفرت انگیز

 

کاری که تو با من می کنی

 

حیوانات هم با دشمنشان نمیکنند

 

با این حالبه تو وابسته ام

 

 

اگر نباشی وجودم خالیست

 

تنها به امیدحقیقت یافتن تخیلاتم هستم

 

از تو بدم می اید

 

اما به تو وابسته ام، ای زندگی

عشق….!

ژوئن 23, 2008 با Maryam

 عشق چیست؟

عشق فقط لذت نیست، صبوری و طاقت است، رویش هر روز یک امید، انتظار شیرین لحظه هاست

باران فرزند ابر است و عشق فرزند آگاهی و نیاز، عشق لطافت همه پاکی هاست.

خوش آمدید

ژوئن 20, 2008 با Maryam

به زودی با دست پر بر می گردم

Http://Freelearn.blogfa.com

Http://Ashura3d.blogfa.com

 

Hello world!

ژوئن 11, 2008 با Maryam

Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!

به وردپرس دات کام خوش آمدید.این اولین پست شماست. ویرایش و یا حذف کنید برای شروع وبلاگ نویسی!